خورشاه بن قباد الحسينى

254

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

شاه اسمعيل - اسكنه اللّه فى فراديس الجنان « 1 » - به روضهء رضوان پيوست و مملكت خراسان به سبب عبور ازبكان و استيلاى ايشان به هم برآمد ، امير عبد اللّه با وجود وفور دانش و كثرت بينش از طريق مستقيم خود انحراف جسته حقوق ايادى و نعم دودمان شاهى را نسيا منسيا انگاشته با والى ازبكان كه عبيد خان نام داشت آغاز مكاتبه و مراسله نمود و با آن فرقهء طاغيه اظهار يك‌جهتى مىفرمود « 2 » . والى ازبكان نامه‌اى كه به آن جناب مىنوشت سكهء خود را بر پشت مكتوب مىنهاد . در شهور سنهء ثلث و ثلثين « 3 » و تسعمايه [ 933 ] كه عبيد خان در النگ بسطام با اخى سلطان و دمرى « 4 » سلطان و پيرقلى سلطان و جبرگه سلطان محاربه [ 194 ] نموده برايشان غالب شد و بعضى را به قتل رسانيده « 5 » ، چنانچه در وقايع حضرت « 6 » شاه عالم‌مدار « 7 » تفصيل اين قضيّه مذكور شد ، قليلى « 8 » از غازيان عظام كه به هزار حيله از آن معركه جان بيرون برده بودند ، چون به حوالى رباطآهوان و جرمه‌جو كه نزديك به حصار امير عبداللّه است رسيدند نفران آن جناب كه به طمع اسب و اسباب غازيان بر سر راهها نشسته بودند ، آن بيچارگان را گرفته مركوب و ملبوس ايشان را غارت مىكردند و اگر كسى در مقام ممانعت درمىآمد « 9 » شعلهء حياتش را به خنجر « 10 » آبدار منطفى مىساختند « 11 » . چون لشكر شكستهء پريشان به پايهء سرير ثريّامكان رسيدند ، از ستم و تعدّى امير عبد اللّه شكايت بيش از پيش « 12 » نمودند و آن جناب را غازى قرن مىخواندند . مزاج وهّاج حضرت شاه عالم‌پناه شاه طهماسب نسبت به سيّد عبد اللّه منحرف شده در آخر شهور سنهء اربع و ثلثين و تسعمايه [ 934 ] كه موكب گيتىستان به عزم محاربهء ازبكان متوجّه به صوب خراسان بود ، از چمن سلطان ميدان كه واقع است ما بين ولايت هزار جريب « 13 » و قريهء دروار ، عبور نمود و در آن سرزمين كسان به طلب

--> ( 1 ) . ت : « اسكنه . . . الجنان » ندارد . ( 2 ) . ت : مىنمود . ( 3 ) . ت : ثلاث و ثلاثين . ( 4 ) . ب و ت : دبرى ( 5 ) . ت : بكشت . ( 6 ) . ت : « حضرت » ندارد . ( 7 ) . ت : عالم‌پناه . ( 8 ) . ت : بعضى . ( 9 ) . ت : درآمد . ( 10 ) . ت : تيغ . ( 11 ) . ت : فرو مىنشاندند . ( 12 ) . ت : بسيار . ( 13 ) . ت : كه ما بين هزار جريب واقع است .